«مامان، نرو!»، «بابا، تو هم بیا!» یا گریهای که درست دمِ در شروع میشود، برای خیلی از والدین صحنهای آشناست. گاهی کودک حتی وقتی مادر یا پدر فقط به اتاق دیگری میرود، دنبالش راه میافتد. این رفتار میتواند خستهکننده باشد، اما لزوماً نشانه لوسشدن یا وابستگی ناسالم نیست. برای بسیاری از کودکان، جدایی بخشی از مسیر طبیعی رشد است؛ مسیری که در آن کمکم یاد میگیرند آدمی که دوستش دارند، حتی وقتی جلوی چشمشان نیست، همچنان وجود دارد و دوباره برمیگردد.
مسئله این نیست که کودک هیچوقت دلش برای شما تنگ نشود. هدف این است که بتواند با کمک شما، نبودنتان را تحمل کند و بهتدریج تجربه کند که «من میتوانم از پسِ این چند دقیقه بربیایم».
اول از همه: کودک شما چه چیزی را تجربه میکند؟
کودک یکساله ممکن است هنوز نتواند بفهمد «مامان رفته، اما برمیگردد» یعنی چه. کودک سهساله این مفهوم را بهتر میفهمد، اما ممکن است هنوز نتواند احساسش را کنترل کند. کودک ششساله هم میتواند جدایی را دشوار بداند، بهخصوص اگر قرار باشد به مدرسه جدیدی برود، پرستار عوض شده باشد یا اتفاق ترسناکی برایش افتاده باشد.
بنابراین، یک رفتار مشابه میتواند در سنین مختلف معنای متفاوتی داشته باشد. در سالهای اول زندگی، اضطراب جدایی معمولاً بخشی از رشد است و اغلب در حدود ۲ تا ۳ سالگی کاهش پیدا میکند؛ بااینحال، بعضی کودکان در سالهای پیشدبستانی و مدرسه هم هنگام جدایی به حمایت بیشتری نیاز دارند.
گاهی هم کودک واقعاً خسته، گرسنه یا بیمار است. در چنین روزهایی، حتی جداییهای ساده میتوانند برایش سختتر شوند.
وقتی میخواهید بروید، چه بگویید؟
کودک در لحظه جدایی به سخنرانی طولانی نیاز ندارد؛ به یک پیام کوتاه، قابلفهم و قابلاعتماد نیاز دارد.
مثلاً:
«میدونم دوست نداری من برم. الان میرم سر کار، بعد از خوابِ ظهر برمیگردم. تو با مامانبزرگ میمونی. میدونم سخته، ولی از پسش برمیای.»
یا برای کودکی که هنوز مفهوم ساعت را نمیفهمد:
«من میرم و بعد از دو تا خواب برمیگردم.»
برای کودک بزرگتر:
«میدونم دلت میخواد بمونم. امروز میری مهد، من بعد از میانوعده میام دنبالت. اگر دلت گرفت، میتونی به مربی بگی.»
مهم است که وعدهتان واقعی و قابل انجام باشد. اگر میگویید «بعد از ناهار میآیم»، بهتر است واقعاً همان زمان برگردید. کودک از این راه یاد میگیرد که حرف شما قابل اعتماد است.
خداحافظی را کوتاه کنید، نه احساس کودک را
یکی از سختترین لحظهها برای والدین، همان چند دقیقهای است که کودک گریه میکند و دستش را دور پایشان حلقه میزند. طبیعی است که دل آدم بخواهد بماند، دوباره توضیح بدهد، قول دیگری بدهد یا حتی برنامه را لغو کند.
اما اگر هر بار خداحافظی را طولانی کنیم، کودک ممکن است بیشتر در انتظار رفتن بماند و اضطرابش طولانیتر شود. راه بهتر این است که با محبت خداحافظی کنید، احساسش را بپذیرید و بعد، اگر شرایط امن است، بروید.
«میدونم دلت نمیخواد من برم. یه بغل محکم، یه بوس، و بعد من میرم. تو پیش بابابزرگ میمونی. بعد از ناهار برمیگردم.»
لازم نیست برای آرامکردنش بگویید «گریه نکن» یا «چیزی نیست». گریهاش واقعاً برای خودش مهم است. میتوانید همزمان که رفتن را انجام میدهید، احساسش را هم جدی بگیرید.
یواشکی نروید
شاید وسوسه شوید وقتی کودک حواسش نیست از خانه یا مهد خارج شوید تا گریه نکند. اما این کار میتواند باعث شود کودک نگران شود که «نکند هر لحظه ناپدید شود؟» و اعتمادش به خداحافظی را کمتر کند. بهتر است خداحافظی کوتاه، روشن و قابل پیشبینی باشد.
برای مثال، اگر کودک مشغول بازی است:
«میخوام برم آشپزخونه. تو همینجا با خاله بازی کن. وقتی برگشتم، با هم کتاب میخونیم.»
این جمله به کودک کمک میکند بداند چه اتفاقی میافتد، بدون اینکه لازم باشد همهچیز را با اضطراب دنبال کند.
یک رسم کوچک برای خداحافظی بسازید
کودکان با تکرار، احساس امنیت میکنند. یک رسم ساده میتواند خداحافظی را قابل پیشبینیتر کند: دو بوسه، یک بغل، دستزدن از پشت پنجره، یا حتی یک جمله مخصوص خودتان.
مثلاً:
«بغل، بوس، خداحافظ؛ بعد از خواب برمیگردم.»
این کار قرار نیست جلوی گریه را بگیرد؛ قرار است به کودک کمک کند بداند حالا چه اتفاقی میافتد. اگر هر روز زمان و شیوه جدایی تا حد ممکن شبیه هم باشد، کودک فرصت بیشتری برای سازگارشدن پیدا میکند.
اگر کودک در خانه هم دنبالتان میآید
همه تمرینهای جدایی لازم نیست با مهد یا پرستار شروع شوند. گاهی میتوانید از جداییهای خیلی کوتاه در خانه آغاز کنید.
مثلاً:
«من میرم دستهام رو بشورم و برمیگردم. تو اینجا با لگو بازی کن.»
یا:
«من دو دقیقه میرم اتاق کناری. وقتی برگشتم، میخوام ببینم چه چیزی ساختی.»
بعد واقعاً برگردید. اگر کودک در آن دو دقیقه توانست بازی کند، لازم نیست فوراً از او بخواهید مدت بیشتری تنها بماند. همین تجربههای کوچک، بهمرور اعتماد او را بیشتر میکنند.
برای سنین مختلف، چه انتظاری داشته باشیم؟
۱ تا ۲ سال: «تو کجایی؟»
در این سن، کودک ممکن است با دیدن رفتن شما بهشدت گریه کند، حتی اگر فقط چند قدم دور شوید. این واکنش معمولاً با رشد درک کودک از ماندگاری اشیا و آدمها ارتباط دارد: او کمکم میفهمد شما وقتی دیده نمیشوید، باز هم وجود دارید، اما هنوز تحمل نبودنتان برایش سخت است.
چه کار کنید؟
جدایی را کوتاه و قابل پیشبینی کنید.
اگر گرسنه، خسته یا بیمار است، انتظار کمتری از او داشته باشید.
از یک مراقب آشنا و یک رسم خداحافظی ثابت استفاده کنید.
اگر لازم است، عکس خانواده یا یک وسیله آشنا را در اختیارش بگذارید.
جملهای که میتوانید بگویید:
«مامان میره آشپزخونه. تو پیش بابا میمونی. مامان برمیگرده.»
۲ تا ۴ سال: «من میخوام تو بمونی!»
در این سن، کودک ممکن است هم استقلال بخواهد و هم از جدایی بترسد. ممکن است بگوید «خودم میرم!» و چند دقیقه بعد گریه کند که «تو هم بیا!»
این تناقض عجیب نیست. کودک هنوز در حال یادگیری تنظیم احساسات و تحمل تغییر است.
چه کار کنید؟
احساسش را نامگذاری کنید: «دلت میخواد من بمونم.»
زمان برگشتن را با اتفاقهای آشنا توضیح دهید: «بعد از خواب»، «بعد از میانوعده».
انتخابهای کوچک بدهید: «میخوای قبل از رفتن بغل کنیم یا دست تکون بدیم؟»
خداحافظی را به یک مراسم طولانی تبدیل نکنید.
جملهای که میتوانید بگویید:
«میدونم دلت میخواد من بمونم. الان میرم، ولی برمیگردم. تو میتونی ناراحت باشی و من باز هم برمیگردم.»
۴ تا ۷ سال: «اگر تو نباشی، چی میشه؟»
در این سن، کودک معمولاً مفهوم زمان و بازگشت را بهتر میفهمد، اما ممکن است درباره اتفاقهای بد نگران شود: «اگر مامان تصادف کند چی؟»، «اگر بابا برنگردد چی؟» یا «اگر کسی دنبالم نیاید چی؟»
اگر کودک چنین نگرانیهایی دارد، بهتر است آنها را مسخره نکنید یا با «این حرفها چیه؟» کنار نزنید. در عین حال، لازم نیست وارد توضیحهای طولانی و ترسناک شوید.
چه کار کنید؟
از او بپرسید دقیقاً چه چیزی نگرانش میکند.
پاسخ کوتاه و واقعی بدهید.
درباره برنامه روزانه و زمان برگشتن توضیح روشن بدهید.
با مربی یا معلم هماهنگ کنید که هنگام ورود، کودک بداند چه کسی از او استقبال میکند.
جملهای که میتوانید بگویید:
«میفهمم نگران شدی که نکنه من برنگردم. من الان میرم سر کار و بعد از تمامشدن کلاس میام دنبالت. اگر دلت گرفت، میتونی به معلمت بگی. لازم نیست این نگرانی رو تنهایی نگه داری.»
وقتی کودک گریه میکند، چه واکنشی بهتر است؟
فرض کنید درِ مهد هستید و کودک گریه میکند. ممکن است بخواهید بگویید:
«بس کن دیگه، هر روز همین کار رو میکنی!»
اما این جمله معمولاً به کودک کمک نمیکند. بهتر است کوتاه، آرام و قاطع باشید:
«میدونم سخته. وقت خداحافظیه. من میرم و بعد از ناهار برمیگردم.»
اگر مراقب یا مربی قابلاعتماد در کنارش است، میتوانید کودک را به او بسپارید و بروید. در این لحظه، هدف این نیست که کودک را مجبور کنید خوشحال باشد؛ هدف این است که تجربه جدایی را با یک پایان روشن و قابل پیشبینی تمام کنید.
از «تمرین جدایی» نترسید
بعضی والدین فکر میکنند اگر کودک را به مادربزرگ، پدربزرگ یا پرستار بسپارند، ممکن است احساس کند دوستش ندارند. اما جداییهای کوتاه و امن، وقتی کودک آمادگی دارد، میتوانند به او کمک کنند استقلال و اعتماد بیشتری پیدا کند.
مثلاً:
«امروز میخوای یک ساعت پیش مامانبزرگ بمونی. من بعد از ناهار برمیگردم. اگر دلت گرفت، میتونی بغلش کنی یا بهش بگی.»
این تمرینها باید تدریجی و متناسب با کودک باشند. قرار نیست یکباره او را در موقعیتی قرار دهید که برایش خیلی سخت است.
چه چیزهایی ممکن است جدایی را سختتر کند؟
گاهی مشکل فقط خودِ جدایی نیست. تغییرات زندگی، خستگی، بیماری یا تجربههای ترسناک هم میتوانند کودک را حساستر کنند. اگر کودک تازه به مهد رفته، خانه عوض کرده، مراقبش تغییر کرده یا اتفاق ناراحتکنندهای افتاده، ممکن است نیاز داشته باشد مدت بیشتری برای سازگارشدن وقت بگذارد.
در چنین شرایطی، بهجای اینکه فقط روی «گریه نکردن» تمرکز کنید، بهتر است ببینید چه چیزی در زندگیاش تغییر کرده و چطور میتوانید آن را قابلپیشبینیتر کنید.
چه زمانی بهتر است از متخصص کمک بگیریم؟
اضطراب جدایی در سالهای اول زندگی معمول است، اما اگر ترس کودک شدید، مداوم و مختلکننده زندگی روزمره باشد، بهتر است با پزشک کودک یا متخصص سلامت روان کودکان مشورت کنید. برای مثال، اگر کودک برای مدت طولانی از رفتن به مهد یا مدرسه امتناع میکند، نگرانیهای جدایی مانع بازی و یادگیریاش میشود، یا علائم جسمی و خواب و خوراکش را تحتتأثیر قرار میدهد، نیاز به بررسی بیشتری دارد.
این به معنای آن نیست که کودک «مشکل جدی» دارد؛ فقط یعنی شاید به حمایت تخصصی بیشتری نیاز داشته باشد.
و یک نکته برای خودِ والدین
گاهی کودک فقط از جدایی نمیترسد؛ ما هم از گریه او میترسیم. ممکن است احساس گناه کنیم، فکر کنیم والد خوبی نیستیم یا نگران باشیم که کودک از ما دور شود.
اما کودک برای رشد کردن، به والدینی نیاز دارد که هم محبت کنند و هم بتوانند با آرامش مرزهای طبیعی زندگی را حفظ کنند. لازم نیست هر بار که کودک گریه میکند، برنامه را لغو کنید. کافی است به او نشان دهید که احساسش را میبینید، حرفتان روشن است و بازمیگردید.
«میدونم دلت برام تنگ میشه. من هم دلم برات تنگ میشه. ولی الان وقت رفتنه. تو میتونی از پسش بربیای، و من بعداً برمیگردم.»
در نهایت، کودک با یک خداحافظی بیگریه بزرگ نمیشود؛ با تجربههای مکررِ جدایی و بازگشت، کمکم یاد میگیرد که میتواند دلتنگ شود، ناراحت شود و باز هم احساس امنیت کند.
منابع
این مقاله با اقتباس و ترجمه آزاد از منابع معتبر زیر تهیه شده است:
American Academy of Pediatrics — HealthyChildren.org
How to Ease Your Child’s Separation Anxiety
American Academy of Pediatrics — HealthyChildren.org
Separation Anxiety & Sleeping Trouble in Young Children
ZERO TO THREE
Separation Anxiety
Child Mind Institute
Helping Kids with Separation Anxiety
Child Mind Institute
What Is Separation Anxiety?
NHS
Anxiety in children
American Academy of Child & Adolescent Psychiatry (AACAP)
Anxiety Disorders Resource Center
American Academy of Child & Adolescent Psychiatry (AACAP)
School Refusal
توضیح: این مقاله برای آگاهی و راهنمایی والدین است و جایگزین ارزیابی پزشک یا متخصص کودک نیست.


